
به یادنام ایرج افشار (۱) هجدهم اسفند ۱۳۸۹، ده سال پیش چنین روزی ایرج افشار جهان را پس سر گذاشت و تن و جانش از تکاپو ایستاد.ایرج افشار، کوششی مرد فرهنگ و تاریخ ایران، نویسنده، روزنامهنگار، نسخه جدیدشناس، ایرانشناس و پژوهشگری تمام عیار بوده و هست. علاوه بر تحقیقات کتابخانهای و اسنادی، تکه تکه خاک وطن را گز کرد و با دقتی تمام از جای جای این مرز و بوم نگاشت. این خط نوشتهها ذکر جمیل اوست و یادهایی که در من برجای گذاشته است.نخستین بار نام عزیزش را در کتاب متون ادبیات فارسی دبیرستان خواندم. در ...
ادامه مطلب
به یادنام ایرج افشار (۲) روزی از روزها، شمارهی آقای افشار را یافتم و تماس گرفتم که میخواهم کتابی درباره کاشان و سیاحان بنویسم و جزوهای فراهم کردهام. گفتند فلان روز بیا تهران.با عطیه راد رفتیم دانشگاه تهران، میان کتابهایی که به کتابخانه هدیه کرده بود پشت میزی نشسته بود و هشت ده دختر و پسر جوان، دورهاش کرده بودند و مشکلات پژوهشیشان را برطرف میکرد. یادم به سالهای دبیرستان رفت که شیفتهی داستان و سفر و سفرنامه نویسی شده بودم. ناصرخسرو را و جامهای پیاپیاش را میبلعیدم و با او از بلخ به...
ادامه مطلب
به یادنام ایرج افشار (۳) افشار و شادی با کاشان بودن ایرج افشار، به تکه تکه سرزمین و مرز و بوم ایران عاشق بود، به کاشان و مناطق پیرامونی آن هم عشق میورزید و از شادی با کاشان میگفت.ایرج افشار، منوچهر ستوده، احمد اقتداری بیشتر این سالها و سالی هم با شفیعی کدکنی و چند تنی دیگر، در بازگشت از سفر اسفندی هرسالهشان به جنوب، روزی نیم روزی کم و بیش در کاشان توقف میکردند. این چند سال اخیر بزرگوارانه قدم بر چشم ما میگذاشتند و میآمدند مجموعه فرهنگی تاریخی احسان و موزه منوچهر شیبانی.روابط نزدیک و...
ادامه مطلب
به روشنای بهار لابد هزاران سال چنین بوده است که ما نیز در ناخودآگاهمان، به روشنای بهار دل میبندیم. میخواهیم خانمان و زندگی را به تازگی، تازه کنیم و دل به امید بسپاریم که بهترین بشود. بشود برای همهی آدمیان. مادران این سرزمین، این پاکی و روشنی خواهی را پسین سالهای گهواره به فرزندانشان میآموزند. و مادر ما نیز هم. و ما که خواهری نداشتیم، گاهی به کار و گاهی به فرار. در حیاط خانه، فرش و روفرشی را پهن میکردیم و جارو میزدیم و برفاب میکردیم تا به خُرد فرش برود، تا مادر بیاید و کاسه دستمان...
ادامه مطلب
99/1/10 ــ نیاسرما اینجا به اینترنت دسترسی نداریم. زهرا، امید و مهرشاد؛ گاه به گاهی وصل میشدند. دو سه قسمتی از سریال پایتخت را دانلود کردند برای سامان که با هم دیدیم. فیلم دلشدگان از زندهیاد عل...
ادامه مطلب
99/1/18این چند روزه، بیشتر تلخ و فروخفته بودهام و البتهحالا بهترم. همیشه بهانهها و دلتنگیهای پیدا و پنهانی هست که ندانی با آن چه میبایست کرد. شک، تردید، دودلی از آنچه میکنی. از آنچه هستی، از آ...
ادامه مطلب
29 /1/99«بی باده کشید بار تن نتوانم ... »شبی و آتشی و کنار آتش. روانی تن، روانم کرده و ذهنم در سیالیتی سبکبارانه، آدمها و روزها و روزگاران را به پیش میکشد تا همگی از خاطرم بگذرند. نه بیهمگی که...
ادامه مطلب
31 /1/ 99 – نیاسراین چند روزی که نیاسر بودیم، دکتر مشهدی آمد و کتاب چراغان و آثار تاریخی کاشان را لطف کرد و برایم آورد. شبی با هم بودیم و نوشتِ بازار را تورقی کرد و بیست هفت هشت موردی درباره بخش ...
ادامه مطلب
1/2/ 99 ـ کاشانلابد و بی شک، یکم اردیبهشت میبایست به یاد هشت کتاب و سپهری میبودم که بودهگی شعر و نگاهش جاریست. اما این شبها، شبهایی چند را با وصاف بیدگلی و کتاب چراغانگذراندم. به قول مولف؛ «ک...
ادامه مطلب
آدینه 16/ 12 / 98نوشتن یادداشتهای شبانهام را پس سالهااز سر میگیرم. به تقریب دهسالی میشود که ننوشتهام. نمیدانم دنبالهای در پی خواهد داشت یا نه. آنچه هست این است که خلوتی دست داده برای خلوت ک...
ادامه مطلب
یکشنبه هجدهم اسفند نود و هشت/ نیاسرساعت یازده و نیم شب است از روزی که روز پدر نامیده میشود. و لابد، بیرون از من، دو تن برادرانم و نیز بسیارانی، این روز را با غمی پنهان در خود، گذراندهاند در غیاب...
ادامه مطلب
پنجشنبه 12/22/ 98 ـ کاشانچندروزی است آمدهایم کاشان. اوضاع هیچ خوب نیست. نزدیک نود نفر فوتی و هزار و اندی نفر درگیر شدهاند. این دو روزه به اجبار آخر سال و تسویه طلبهای اندک برجای مانده و واریز حقوق...
ادامه مطلب
جمعه 98/12/23 – کاشانصبح جمعه xadای، پس مدتها که دوربین کوچک HERO4 کنار مانده بود، بیرونش کشیدم. خوش خوشک سه ساعتی طول کشید تا شارژ شود. نان و پنیری و چای و پوشیدن لباس و دوچرخه را برداشتم آمدم بیرو...
ادامه مطلب
یکشنبه 98/12/25 – کاشاناین دو روزه، به رفت و آمد توی شهر گذشت. خرده کارهای ضروری را انجام دادیم. کم کم بساطمان را جمع xadکنیم برویم باغچهی کوچک نیاسرمان. در این فاصله که متن را در صفحه بوم و بر جانم...
ادامه مطلب
شرح سفر تابستانهای است از کاشان به قزوین و الموت و از آن جای به پیچهبن و سلمبار و تنکابن و رامسر. و برگشت از چالوس و کندلوس به نیاسر و کاشان. روایتی از روزهای رفته در پایان تیرماه و آغاز امرداد ه...
ادامه مطلب
شرح سفر تابستانهای است از کاشان به قزوین و الموت و از آن جای به پیچهبن و سلمبار و تنکابن و رامسر. و برگشت از چالوس و کندلوس به نیاسر و کاشان. روایتی از روزهای رفته در پایان تیرماه و آغاز امرداد ه...
ادامه مطلب
شرح سفر تابستانهای است از کاشان به قزوین و الموت و از آن جای به پیچهبن و سلمبار و تنکابن و رامسر. و برگشت از چالوس و کندلوس به نیاسر و کاشان. روایتی از روزهای رفته در پایانِ تیرماه و آغاز امرداد...
ادامه مطلب
شرح سفر تابستانهای است از کاشان به قزوین و الموت و از آن جای به پیچهبن و سلمبار و تنکابن و رامسر. و برگشت از چالوس و کندلوس به نیاسر و کاشان. روایتی از روزهای رفته در پایان تیرماه و آغاز امرداد ه...
ادامه مطلب
شرح سفر تابستانهای است از کاشان به قزوین و الموت و از آن جای به پیچهبن و سلمبار و تنکابن و رامسر. و برگشت از چالوس و کندلوس به نیاسر و کاشان. روایتی از روزهای رفته در پایان تیرماه و آغاز امرداد ه...
ادامه مطلب
شرح سفر تابستانهای است از کاشان به قزوین و الموت و از آن جای به پیچهبن و سلمبار و تنکابن و رامسر. و برگشت از چالوس و کندلوس به نیاسر و کاشان. روایتی از روزهای رفته در پایان تیرماه و آغاز امرداد ه...
ادامه مطلب