خرید بک لینک
به روشنای بهار

لابد هزاران سال چنین بوده است که ما نیز در ناخودآگاه‌مان، به روشنای بهار دل می‌بندیم. می‌خواهیم خانمان و زندگی‌ را به تازگی، تازه کنیم و دل به امید بسپاریم که بهترین بشود. بشود برای همه‌ی آدمیان.

مادران این سرزمین، این پاکی و روشنی خواهی را پسین سال‌های گهواره‌ به فرزندان‌شان می‌آموزند. و مادر ما نیز هم. و ما که خواهری نداشتیم، گاهی به کار و گاهی به فرار. در حیاط خانه، فرش و روفرشی را پهن می‌کردیم و جارو می‌زدیم و برفاب می‌کردیم تا به خُرد فرش برود، تا مادر بیاید و کاسه دست‌مان بدهد و بگوید؛ از یک سمت، محکم روی قالی بکشید تا چرک‌مُرد نشود رنگ‌ها.

برادر بزرگ و پدر هم اگر بودند، با کته‌ی برف روبی، قالی را می‌سایدند تا از نخ‌ها و رچ‌های پایین، آب تیره خارج شود .چندبار قالی را شست و شو داده و هم دیگر را خیس می‌کردیم و گاه هوار تا فرش‌ها برود لبه‌ی حوض و از جابه‌جاشان، خطی از باریکه‌های آب، پایین بِسُرد. بلاخره روی نرده و دیوار پهن شود و آفتاب و باد خشکش کند و روزی بعد، دو روزی بعد، پهن شوند کف اتاق و هال. مادر پرده و در و دیوار و ظرف و ظروف و قاب آینه را دستمال بکشد و عکس پسر بزرگش را کنار سفره‌ی هفت سین بگذارد و صدای تیک تاک ساعت بپاشد توی خانه و زیر لب بخواند؛ یا مقلب القلوب و ...

ما نیز همین روزها کنار هم و کنار قاب‌های عکسی که درون‌مان جای دارند، به روشنای بهار و سالی که می‌آید، دل می‌سپاریم. باشد که سال به شود برای همگان. به روشنا و شادمانی...

#محمودساطع

#به_روشنای_بهار #نوروز

#خانه_تکانی

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم فروردین ۱۴۰۰ساعت 1:55&nbsp توسط محمود ساطع |

برچسب: نویسنده: کیارش نظری تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 6:08

صفحه بندی