هجدهم اسفند ۱۳۸۹، ده سال پیش چنین روزی ایرج افشار جهان را پس سر گذاشت و تن و جانش از تکاپو ایستاد.
ایرج افشار، کوششی مرد فرهنگ و تاریخ ایران، نویسنده، روزنامهنگار، نسخه جدیدشناس، ایرانشناس و پژوهشگری تمام عیار بوده و هست. علاوه بر تحقیقات کتابخانهای و اسنادی، تکه تکه خاک وطن را گز کرد و با دقتی تمام از جای جای این مرز و بوم نگاشت. این خط نوشتهها ذکر جمیل اوست و یادهایی که در من برجای گذاشته است.
نخستین بار نام عزیزش را در کتاب متون ادبیات فارسی دبیرستان خواندم. در سفری به جنوب، سپیده دمی آل احمد را دیده بود بر ساحل خلیج فارس که نشسته بوده کنار آب و مینوشته و گپ و گفتی میانشان شکل میبندد و افشار به شیرینی از آن یاد میکند.
همان روزها در جستوجوی افشار به کتابخانه آثارٕ ملی شهر رفتم و دانستم افشار بر خاک زادبومم کاشان نیز حقی بزرگ دارد. کتاب تاریخ کاشان، اثر عبدالرحیم کلانتر ضرابی به سعی و اهتمام اللهیار صالح و او، تصحیح و چاپ شده است.
چند سال بعد در آران و بیدگل، شهری عزیز کنار کاشان به حضورش شتافتم. جناب عباس اسلامی آرانی، عصر روزی تماس گرفت که ایرج افشار و منوچهر ستوده به خانهی او آمدهاند تا سپیده زده و نزده، سمت کویر مرنجاب و آن نواحی بروند و اگر میتوانید چندنفری از بچههای کانون اندیشه جوان - سپهری بیایید.
غروبی آفتاب، آران منزل ایشان بودیم. پشت در، نگاهم به دو جفت کفش کوهنوردی ماند که خاک آمیخته و راهها پیموده مینمود. و دو عصای کوه که گویا از ستوده بود.
کم و بیش ده نفری بودیم و دوستی کمانچه نواخت و گپ و گفتی مختصر و چای و من شیفتهوار نگاهشان میکردم و شرم کردم و به بیهودگی خود متاسف بودم که دانستم ستوده هشتاد و هشت سال را پس سر گذاشته و همچنان پای بر راه میکوبد و قلم بر کاغذ. کُرک و پر خامی و جوانی و نویسندهمابی را در من شکستند و من آن شب، همه نگاه ماندم. نگاه به آن دو یار جانی و عزیز..
برگشتنی نگاهم دوباره ماند به کفشهاشان که کفشهای رستم را مینمود و بیرونی کوچه پاترول افشار را در سایه روشن شب، چشم چرخاندم و رخش بود در خور مردی که مرد مردانهی فرهنگ ایران زمین بود. این دیدار آغازینم بود. ایستایی شان، شیرآهنکوه بودنشان و شیفتگی به وطن و مرزوبوم را در ذهن هامان از خود حک کردند.
#محمودساطع
#بهیادنام_ایرج_افشار
#کاشان_و_افشار. #تاریخ_کاشان. #عبدالرحیم_کلانتر_ضرابی
#کانون_اندیشه_جوان_سپهری
@afsharfoundation
برچسب:
نویسنده: کیارش نظری