خرید بک لینک
به یادنام ایرج افشار (۲)

روزی از روزها، شماره‌‌ی آقای افشار را یافتم و تماس گرفتم که می‌خواهم کتابی درباره کاشان و سیاحان بنویسم و جزوه‌ای فراهم کرده‌ام. گفتند فلان روز بیا تهران.

با عطیه راد رفتیم دانشگاه تهران، میان کتاب‌هایی که به کتابخانه هدیه کرده بود پشت میزی نشسته بود و هشت ده دختر و پسر جوان، دوره‌اش کرده بودند و مشکلات پژوهشی‌شان را برطرف می‌کرد.

یادم به سال‌های دبیرستان رفت که شیفته‌‌ی داستان و سفر و سفرنامه نویسی شده بودم. ناصرخسرو را و جام‌های پیاپی‌اش را می‌بلعیدم و با او از بلخ به بامیان و ری و تبریز و بغداد می‌رفتم. از او به سفرنامه‌ی جهانگردان دیگر، مادام دیولافوا، شاردن، تاورنیه و اولئاریوس و ده‌ها آدم دیگر رسیدم و با شیدایی بخش کاشان آن‌ها را روی برگه‌های کلاسور دست نویس می‌کردم.

هفتاد، هشتاد سفرنامه که شد تایپ‌شان کردم و مقدمه‌ی کوتاهی، نیم تا یک صفحه به هریک نوشتم و حالا بعد از ربع قرنی دانشجویی و معلمی آمدم که ایرج افشار، آن را ببیند و مقدمه‌ای برایم بنویسد.

حال و احوال کاشان را جویا شد و جزوه کاشان در گذار سیاحان‌ام را تورقی کرد. و صفحه‌ی فهرست را دید.

گفت ناقص است! جزوه را پس داد و خواست سمت دیگری برود که احساس کردم همه‌ی دربدری‌هایم بی‌خروجی ماند..گفتم؛ آقای افشار، من تا همین‌جا بلد بودم!

نگاهم کرد. مکثی کرد و لختی بعد جزوه را دوباره پیش کشید و گفت؛ خب، حالا یه چیزی شد. بیا جلو!

از آنچه باید انجام دهم گفت و گفت؛ تا این کارها را انجام بدهی، یک سال شده است!

کتابخانه و دانشکده‌ها و درخت‌ها و خیابان‌های دانشگاه تهران را دیوانه‌وار طواف کردیم و آمدیم بیرون.

دو سالی بعدتر، بیش از سیصد سفرنامه را خوانده بودم. جزوه‌ام را که شامل صد و بیست و پنج سفرنامه از سیاحانی که درباره‌ی کاشان نوشته بودند، برای‌شان پست کردم. از جمله سفرنامه‌های خود ایرج افشار را هم‌چون گلگشت در وطن. چندی بعد تماس گرفتم که هر موقع بفرمایید بیایم تهران.

گفت؛ آقای ساطع، لازم نیست بیایید تهران. ما در سفر به جنوب می‌آییم کاشان.

دیگر مدت‌ها بود که دانسته بودم ایرج افشار به کاشان عاشق است. به تکه تکه سرزمین و مرز و بوم ایران عاشق است.

صدای افشار از پشت خط آمد که کاشانیم. قرار گذاشتیم بیایند خانه تاریخی احسان که به موزه و کتابخانه منوچهر شیبانی و اقامتگاهی سنتی تبدیلش کرده بودیم.

ایرج افشار به کاشان بود...

#محمودساطع

#به‌یادنام_ایرج_افشار

#کاشان_در_گذار_سیاحان

#کانون_اندیشه_جوان_سپهری

#خانه_تاریخی_احسان

پ.ن: عکس‌ها؛ از دوست گرامی #وحید_پرهیزگاری است.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم فروردین ۱۴۰۰ساعت 1:52&nbsp توسط محمود ساطع |

برچسب: نویسنده: کیارش نظری تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 6:08

صفحه بندی