خرید بک لینک

روایت دوست:

عمران صلاحی: نصفه شب بارونی از دفتر مجلهی توفیق اومدم بیرون. ماشین نبود. پرویز شاپور اومد.

گفت برسونمت؟ گفتم ماشین داری؟ گفت چتر دارم.

برچسب: نویسنده: کیارش نظری تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 9:48

صفحه بندی