بوم و بر

متن مرتبط با «نوحه خوانی» در سایت بوم و بر نوشته شده است

دگرخوانی (11)

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 روایت دوست: xa0 عمران صلاحی: نصفه شب بارونی از دفتر مجلهی توفیق اومدم بیرون. ماشین نبود. پرویز شاپور اومد. xa0گفتxa0برسونمت؟ گفتم ماشین داری؟ گفت چتر دارم. xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • نوح

  • نیلوبلاگ

    xa0 از پلههای قطار پا گذاشته بوده توی ایستگاه راه آهن. از آنجا تا کمربندی، گاراژها را نگاه انداخته و سلانه سلانه آمده تا دروازه عطار و گوشهی میدان، توی کافه حسین مشتی نشسته xa0به خوردن چای. میگویند اولش همین بوده، بعدها آمده دروازه دولت، اول بازار مسگرها و کاروانسرای میرپنج، مغازهی نجاری حبیب کار کند. حاج xadحبیب به پیری نشسته، ته کارش ساختن چهارپایه بود یا میزکی برای قهوهخانهای، دست بالا قفس هم میساخت برای سلهفروشیها. پرسیده بود: غِریبهای؟ گفته بود جنوبیام. پرسیده بود نجّاری؟ به جای جواب سرش را...

    ادامه مطلب
  • جدیدترین مطالب منتشر شده